آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 23061


Power by :

Khodaei


خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 19 آبان ماه سال 1386
غرق در تنهایی

 

تمام خانه را حسابی تمیز کردم. چقدر خاک روی همه چیز نشسته بود، انگار در خانه ارواح زندگی می کنیم! بعد از مدت ها به آشپزخانه رفتم و غذای مورد علاقه ات را پختم. میز شام را مثل اولین شامی که با هم خوردیم چیدم. گلدان پر از رز قرمزی را گوشه ای از میز و شمعدانی، که دیگر خیلی وقت بود شمع هایش را روشن نکرده بودیم، را هم گوشه ای دیگر گذاشتم تا وقتی خواستیم شام بخوریم روشنشان کنی.

حتی برای لباس و آرایش صورت و مویم هم برنامه ریزی کرده بودم. الان را نمی دانم ولی اوایل همیشه دوست داشتی مویم را باز بگذارم و دامن را به شلوار ترجیح می دادی.

امشب برعکس این چند ماه می خواهم وقتی در را باز می کنی بیایم جلو به تو لبخند بزنم بگویم خسته نباشی و کیفت را از دستت بگیرم، مثل روزهای اول. جلوی آینه کنار در ورودی منتظرت ایستاده ام. نگاهم پر از اضطراب و خستگی است. در آینه انواع لبخندها را امتحان و نهایتاً یکی را انتخاب می کنم که صدای چرخاندن کلیدت در قفل می آید.

                                                             ***

الان مثل همه شب های این چند ماه در اتاقم هستم. تو در بالکن نشستی و به نقطه ای نا معلوم خیره شده ای و به کتاب جدیدی که حتما مثل همیشه موضوعش درباره ی حقوق زنان است فکر می کنی!

در را که باز کردی لبخند زدم و سلام کردم. کیفت را روی صندلی کنار در انداختی و بدون اینکه به من نگاه کنی، به سمت بالکن رفتی و گفتی سلام. امشب تصمیمم را گرفتم، دیگر پیش مشاورم نمی روم. همین اتاقم و تنهایی و ناامیدی خیلی بهتر است.

 


یکشنبه 6 آبان ماه سال 1386
کودکانه

 

ماهنامه " عروسک سخنگو" کودکان 3 تا 100 ساله (!) را تشویق می کند تا داستان‌ها و نقاشی های خود را به دفتر این مجله بفرستند تا آنها را نقد و چاپ کند. ( هدفم معرفی این مجله نیست ولی اگر اطلاعات بیشتری خواستید بگویید تا کمکتان کنم.)

موضوعی که با خواندن این نشریه به ذهنم رسید این بود که اجازه دهیم کودک از تخیلش استفاده کند و داستانی را برایمان تعریف کند. داستانی از خود خودش!!! مثلا به او بگوییم که عروسکت دوست دارد تو قصه ای از خودت برایش بگویی، یا هر روز که از مهد یا مدرسه برگشتند از آنها بخواهیم ماجراهای امروز را به شکل داستان برایمان تعریف کنند.  حتی اگر این داستان ها برایمان کسل کننده بود باز خود را راغب به شنیدن داستان های آنها نشان دهیم و برایشان جایزه بخریم. مطمئناً با این تشویق ها هر روز داستان بهتری خواهیم شنید. فکر می کنم این کار به کودکان کمک می کند تا خلاقیت را به مرور در خود کشف کنند و مسلماً کودک خلاق در آینده موفق تر از کودک معمولی خواهد بود. و اما نتیجه آزمایش من:

از پسر برادر 13 ساله ام خواستم تا با سه کلمه روباه، هویج و خاک داستانی برایم تعریف کند. کمی فکر کرد و گفت:

روباه در جنگل تنهای تنها بود. رفت تا برای خود دوستی پیدا کند. رفت و رفت تا به هویجی رسید که مثل خودش تنهای تنها بود ولی چون هویج دهن نداشت تا با او حرف بزند، لجش گرفت و هویج را خورد! روباه بیچاره خبر نداشت که هویج و خاک با هم دوست صمیمی اند که ناگهان خاک دهنش را باز کرد و روباه را خورد.

 

پ.ن: ببخشید به خاطر تاخیر طولانی!